|
ایاک نعبد و ایاک نستعین
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت 12:40  توسط موسی نیرومند
|
اگرحس روییدن درتوباشد درکویرهم رشدخواهی کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت 12:35  توسط موسی نیرومند
|
علی مظهرتعادل وتکامل
خانه او خانه ای است که مردش علی است و زنش فاطمه است و پسرش حسین است و دخترش زینب.علی مظهر یک قهرمان شمشیر زن و دلیر در راه ایمان،مظهر یک نویسنده متعهد، آگاه و مسئول که قلمش را در خدمت ارزش های بزرگ خدایی در انسان قرار داده،مظهریک سخنور که نه مانند سخن وران و خطبای دیگر درخدمت طبقه شان، اشرافیت، ارزش های قومی شان، بلکه در خدمت انسان،مظهر یک دوست وفادار در برابر دوست بزرگش محمد- در آن لحظه ای که تن سرد پیغمبر اسلام در زیر دست های علی قرار گرفته و علی بر روی این تن آب می ریزد و بر جگرش آتش،می بیند که در کنار گوشش سرنوشتش تغيير پيدا ميكند،ميبيند كه در كنار دیوار خانه اش همه چیز عوض می شود و می بیند که سرنوشت خانواده اش و فرزندانش برای همیشه سرنوشت زندان ها و شهادت ها و مسمومیت ها خواهد بود اماعشق و وفا و محبت نسبت به حتی تن بی جان دوست او را در حالتی غرق کرده که همه چیز را از یاد برده و برایش شرم آور است که در چنین حالی که محمددر زیر دست های اوست از سیاست سخن بگوید، از قدرت سخن بگوید و از مصلحت سخن بگوید- ،مظهر یک انسان مسئول،انسانی که در تمام عمرش از ده سالگی در درون مهلکه هاو معرکه های مبارزه و در درون انقلاب رشد کرده و الان در برابر خیانت دوست باید سکوت کند و رشد نشان بدهد و تحمل، برای اینکه در برابر دشمن مشترک، میراث عزیزی که اسلام هست، محفوظ بماند و بیست و پنج سال دم نمی زند (بیست و پنج سال از سی و سه سالگی، یعنی اوج زندگی یک انسان در حالت طبیعی) و در ینبع به کشاورزی یا در خانه به تدوین قرآن می گذرد و میگذراند تا این فرزندش - اسلام - که به آن عشق می ورزد به فداکاری های او سالم بماند و نمونه یک انسان اندیشمند که روحش از سطح زمین و روز مرگی اوج دارد و همه وجود را و همه فطرت را دور می زند و جولان دارد و در عین حال، در همان حالی که مرغ احساس و اندیشه اش در کائنات در پرواز است، وجدانش، روح حساسش، دغدغه سرنوشت یک زن یهودی اسیر یا ذمی را دارد که در حکومت او به سر می برد ودشمن به او ستم کرده و نمونه اعلای طبقه کارگر است همین اندیشهای که عالی ترین مفاهیم حکمت را در دنیا می سازد وهمین انگشت هایی که عالی ترین نثر و شعرراخلق می کند،همچون دست یک عمله توی سنگها وخاشاک های ینبع و مدینه چاه میکند،کارمیکند،خاک میکند،کشاورزی میکند وبارمیکشد.این خودش است،آن خانواده اش است وآن هم دشمنانش هستند.تمام صف های پلیدی - دشمنانش - درطول تاریخ در برابرش ایستاده است،کم ندارد،نه از نظرنوع ونه از نظر کمیت.همه بی شرمی ها،خیانت ها،دشمنی ها وزشتیها وپلیدی هایی که دربرابرحق ایستاده - در طول تاریخ فرض بکنی- ازاین سه جبهه خارج نیست:یا جنایتکاران و ستمکاران و دشمنان صریح قسم خورده با تمام اسلحه رویاروی آمده هستند - که با حق می جنگند -، یا عوام جاهل و بدبخت و مفلوک و نوع سوم، همدردها، همراه ها، همفکرها، همدست ها هستند، که با حق و با حق پرست و با انسانی که در راه حق همه زندگیش را فدا کرده، هم گامند، معتقدند، می دانند که از چی رنج می برد، می دانند که چه دشمن هایی با او دشمنی می کنند و می دانند که چرا باید این همه رنج را، این همه تهمت را، این همه تیر را و این همه شکنجه را، ببرد، و دشمنهایش را می شناسد، راه و روش و شخصیت این را کاملاً آگاهند و به او ایمان دارند، اما در نیمه راه به خاطر مصالح شخصی، به خاطر خودخواهی، به خاطر غرض ورزی، به خاطر اینکه دیگر نمیتوانند بار سنگین حق را تحمل کنند، خیانت می کنند - خائن اند و کنار می روند.وعلی درهرسه جبهه میجنگد: صفین، نهروان و جمل، که در این سه جبهه، این سه نیرو هستند: دوست خیانت کار، دشمن رویاروی ستمگر و جنایتکار، و همچنین عوام متعصبی که آگاهی و شعور ندارند و بازیچه دشمن اند.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 12:31  توسط موسی نیرومند
|
چرایی شناسی جامعه شناختی برتری طلبی سازمانی نظام کنش درگروههای اجتماعی (اعم از نهادهای رسمی وغیررسمی،سازمانها،موسسات و ...) برمبنای معانی هنجارمند رسمی وآشکار(قواعد رفتار سازمانی ساختارمند ) و معانی غیررسمی بدون ساختار شکل یافته وجریان رفتارهای فردی/جمعی را دامن می زند که به زعم اندیشمندان علوم اجتماعی این نظام (نظام کنش) درارتباط با4نوع رویکرد ساختارهای اجتماعی تولید وحیات می یابد: 1- اقتاع (نهادینه سازی و درون سازی هنجارهای نظام کنش سازمانی دربین اعضاء ) 2- اجبار (پیش بینی مکانیسم های واکنش سازمانی در برابر کنشهای هنجار شکن ) 3- تقویت مثبت /منفی (پیش بینی نظام تشویق/تنبیه برای نحوه برخورداعضاباهنجارهای سازمانی) 4- تربیت رسمی/غیررسمی(شناخت افزایی ومهارت افزایی وآگاهی افزایی اعضاءدرقالب برنامه های آموزشی مستمر،منظم،برنامه مندوآکادمیک وبرنامه های آموزشی غیررسمی درقالب نظام ارتباطی سطوح مختلف سازمانی) برتری طلبی بعنوان یکی ازسلسله کنشهای ناپیوسته(گسسته وکشمکش دار)درارتباط با معانی،مفاهیم ونمادهای سازمانی ویادگیری گروهی ظهورودررابطه با ناهوشیاری مکانیسم های واکنش سازمانی توسعه ودر اثرچشم پوشی و غفلت خودآگاه یا ناخودآگاه اتاقهای فرمان بعنوان یک عادت و رفتارسازمانی نهادینه شده وعمومیت یافته وبعضا رسمیت یافته درآمده واعضاء سازمانی را به سمت درگیر شدن درجریانات فرآیند برتری طلبی کشانده وفرآیند توسعه ساخت مند،اصول مند وهدفمند منابع انسانی را مختل واثر بخشی وکارآمدی سازمانی را بانارسایی مواجه می نماید بدون تردید کنش برتری طلبی بعنوان یک زایمان نامبارک سازمانی نیازمند دیده بانی دقیق تر و کالبد شکافی پژوهش محورعمیق تر جهت دستیابی به عوامل زمینه ساز بوده که انتظار میرود بعنوان یک ضرورت پژوهشی به آن ورود پیدا شود.چند سطرحاضر درقالب ادبیات رابطه شناسانه سوالی با هدف طرح مساله نه به معنای وجودقطعی آن درسیستمهای اداری بلکه بعنوان یک آفت تهدیدکننده نیازمنددیده بانی نگارش گردیده است. طرح چند رابطه شناسی سوالی برتری طلبی درسازمان 1- آیا بین کنش برتری طلبی اعضاء سازمان بامعناهای ذهنی ،روانی ورفتاری مدیران رابطه وجود دارد؟ 2- آیا بین نوع واکنشهای سازمانی وتوسعه کنش برتری طلبی اعضاء رابطه وجود دارد؟ 3- آیا بین فقدان کاتالوگ مسیر ارتقاء شغلی در سازمان وظهور کنش برتری طلبی اعضاء رابطه وجود دارد؟ 4- آیا بین ناکارآمدی مکانیسم های دیده بانی (نظارتی ) وتوسعه کنش برتری طلبی اعضاء سازمان رابطه وجود دارد؟ 5- آیا بین فرایند های آمارگرا، کاذب گرا وکمی گرا واحتمال توسعه کنشهای برتری طلب کاذب وجریان سازگرارابطه وجود دارد؟ 6-آیا بین واکنشهای مثبت اتاقهای فرمان به رفتارهای برتری طلبی وتوسعه این کنش رابطه وجود دارد؟ 7-آیا بین تجارب واکنشی تاریخی سازمان با رفتارهای غوغاسالار ورشد یا توقف کنشهای ناهنجار از جمله برتری طلبی رابطه وجود دارد؟ 8- آیا میتوان فرض گرفت که ممکن است توسعه کنش برتری طلبی در یک سازمان که اجزاء را از انسجام ویکپارچگی سیستمی خارج و به بی نظمی می کشاند میتواند جریان سازی مدیران ناکارآمد برای پوشش ضعفهای محتوایی ومهارتی آنها باشد؟
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 10:58  توسط موسی نیرومند
|
مشارکت نتیجه تمرین نهادی است انسان موجودی کنش/ واکنش گراست که با دریافت معانی از فراگرد یادگیری از طریق نهادهای اجتماعی یاد دهنده به نظام کنش /واکنش پایدار میرسد.خانواده اولین شکل دهنده نگرشها ، باورها،عادات ،آداب ، فرهنگ و تعاملات اجتماعی بوده و در مراحل بعدی گروههای یاددهنده دیگری از قبیل گروههای همسال مدرسه،دانشگاه وسازمانهای اجتماعی و بخصوص نظام ارتباطات پیچیده جامعه در شکل دهی رفتار انسان تاثیرگذار هستند.بنابراین انسان از بدو تولد در تمام لحظات حتی عاطفی وارتباط خانوادگی که با پدر ومادر سپری می کند یاد می گیرد و الگو وشکل می پذیرد یا در بازیهای به ظاهر ساده با همسالان با نوع نقشهایی که می پذیرد به تمرین کنشهای اجتماعی می پردازد یا با ورود به مدرسه در فضای تعامل گسترده با معلمین وهمکلاسیها تمرینهای جدیدتر و جدی تری را در نظام کنش تجربه میکند و همین طور یاد می گیرد و شکل می یابد ودست به کنش میزند مشارکت یا عدم مشارکت اجتماعی نیز یکی از این کنشهای انسانی است.بخواهیم رفتارهای بهنجار اجتماعی از قبیل مشارکت اجتماعی دراعضای جامعه جریان یابد بایستی این رفتارها را در جریان تمرین نهادی کنترل شده بگنجانیم. کودکی که در کانون خانواده همواره نقشمند بوده ودر تعاملات وتبادلات منظم و هدفمند خانواده مشارکت را تجربه وتمرین کرده ونهادهای آموزشی و فرهنگی بعدی نیز چنین جریانی را در نظام کنش وی دامن بزنند طبیعتاً خروجی چنین جریانی تثبیت کنش مشارکت جوئی ومشارکت طلبی اجتماعی هنجارمنددراو خواهد شد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 9:50  توسط موسی نیرومند
|
لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيرا
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 11:42  توسط موسی نیرومند
|
حضرت امیر:حق درتمام حالات جدیداست گرچه مدتی برآن گذشته باشدوباطل همیشه پست وبی اساس است گرچه بسیاری ازآن حمایت کنند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 11:41  توسط موسی نیرومند
|
یوسف میدانست تمام درها به رویش بسته است اما وقتی باتمام ایمان دوید،درهای بسته برایش بازشدند.اگرتمام درهای دنیا هم بسته شدندبایددنبال درهای بسته دویدچون خدای یوسف وما یکیست.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 11:40  توسط موسی نیرومند
|
ازراهبری پرسیدندبین عبدوعابدچقدروچندراه است؟گفت راه فاصله است وفاصله جدایی است.اوازرگ گردن به مانزدیکتر،پس راه نیست چون فاصله نیست.پرسیدندپس اگرفاصله نیست درچه وبرای چه بکوشیم؟گفت درخداوبرخدابکوشیم تااوشویم وماشود
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 11:40  توسط موسی نیرومند
|
حضرت امیر:دائک فیک ولا تبصر ودوائک فیک ولاتشعر
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 11:38  توسط موسی نیرومند
|
|
|